تبليغاتX
همسفر هميشگي

همسفر هميشگي

عاشقانه

من عاشق آن عشق وجودت

تقدیم به همسفرم که با وجود او، وجودم رشد کرد

 

به یاد عاشقانه هایمان

 

تو راه و من مسافر راه قشنگت

تو خانه و من خانه نشین خانهء عشقت

تو خورشید و من عاشق طلوع با شکوهت

تو خاطره و من خاطره باز همه عمرت

تو همنشین و من عاشق همدم گرم وجودت

تو لیلی و من مجنون همه وقتت

تو عشق و ...

                     .... من عاشق آن عشق وجودت

+ نوشته شده در  88/12/03ساعت 8  توسط همسفر  | 

غروب پاییزه

غروب پاییزه

دلم غم انگیزه

چشم فلک نم نم

اشکاشو میریزه

+ نوشته شده در  88/10/21ساعت 8  توسط همسفر  | 

من از خدام بمونم کنارت

من از خدام بمونی کنارم

من که بجز تو هیچ کسی رو ندارم

بازم اومدم سفر، باز تنهایی و گریه های شبونه ، شدن همسفر این عاشق دیونه

تو این شهر غریب، نشونتو به ماهیا دادم، مرواریدو بهم دادن

نشونتو به ستاره ها دادم، ماه و نشونم دادن

نشونتو به ابرای آسمون دادم، رفتن کنار و خورشید و نمایون کردن

ولی هیچ کدومشون نمی دونن که نشونیها فقط مال تو،

تو اون نقطهء پرگار منی، که بی تو...

بی تو هرگز

+ نوشته شده در  88/09/25ساعت 12  توسط همسفر  | 

خسته شدم از این دنیا

از این همه فعل بد

ظلم، دروغ، ادعا، حسادت، غرور کاذب، خشم، تهمت ...

ولی یه لحظه که آروم می شوم، می بینم ...

همه چشمه های خوبی از توست، ای عشق، من خاموشم این عاشقانه از توست

ای همسرم، ای کشتی نجات من، ای مونسم، ای همدمم، ای اولم، ای آخرم، ای بهترین ترانه ام

مرا دریاب

کمکم کن

کمکم کن تا بال زخمیم ترمیم بشه

تا بازم بریم به اوج آسمونا، فقط ما دوتا، اون بالای بالا

دور تر از هر خبری، هر آدمی، رهگذری

بریم اون بالا، بالای بالا

تا برسیم به ملاقات خدا

راستی، قرارمون یادت نره، همونیکه همیشه بهت می گم...

+ نوشته شده در  88/09/18ساعت 22  توسط همسفر  | 

دلتنگی های سفرکرده

سلام عزیزم

هم اکنون که این نامه را برایت می نویسم، کیلومترها ازت فاصله دارم. اینجا همه چیز ساده است. سادگی محبوب تر از آرایش است. مردم باوفا و چشم و دل پاک هستند مثل عشق تو. آبشارهای این منطقه قشنگ هستند ولی به خروشانی آبشار عشق تو نمی رسند. هوای لطیفی دارد ولی آغوش تو بسیار آرامش بخش تر است. دیشب غروب آفتاب صحنهء زیبایی را خلق کرد ولی من عاشق چشمان توام چون از غروب آفتاب نیز قشنگ تر و با شکوه تر است.

 دلم برایت تنگ شده...

راستی، یاد اون موقع که توی چادرمسافرتی تو اتاق هتل خوابیدیم بخیر

 

+ نوشته شده در  88/09/10ساعت 12  توسط همسفر  | 

حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز در 15 جمله!

دیدم جملات خیلی خیلی قشنگی گفتن، مخصوصا از ۳۰ سالگی به بعد!

در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر میدانند، و گاهی اوقات پدران هم. در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایدهای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود. در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته، محروم میكند. در 30 سالگی پی بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن. در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چیزی است كه خود میسازد. در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام میدهیم دوست داشته باشیم. در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق میافتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان میدهند. در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است. در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب. در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق میتوان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید. در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد. در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است. در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر میكند نارس است، به رشد وكمال خود ادامه میدهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است، دچار آفت میشود. در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است. در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست.

+ نوشته شده در  88/08/19ساعت 9  توسط همسفر  | 

یاد عاشقانه هایمان بخیر

سلام عزیزم

 یادته گفته بودیم که هیچ وقت حسرت گذشته رو نخوریم! کاری کنیم که هر روزمون بهتر از قبل بشه!

دیشب عکس های قدیمی رو میدیدم!

حسرت نخوردم، خوشحال شدم! خوشحال شدم از اینکه چقدر عاشقانمون قدیمی شده.

راستی، یاد اون قدیما تو پارک ملت بخیر 

 

+ نوشته شده در  88/08/17ساعت 9  توسط همسفر  | 

بازگشت از سفر ...

بعد این همه پیمودن راه سخت و سرد و طولانی و تحمل اون همه دوری

وقتی دیدمت دلم بیشتر از هر وقت برات تنگ شد

 

+ نوشته شده در  88/08/15ساعت 3  توسط همسفر  | 

دوستت دارم...

سلام عزيزترينم

بخدا قسم خيلي شرمنده ام، از اول باهم بودنمون خيلي به تو بدهکارم. گرچه خيلي وقتها خيلي کار کردم  ولي هميشه تو جاده از خود گذشتگي و ايثار يه شهر ازت عقب ترم.

بخدا دوست دارم

بخدا دوست دارم و سعيمو مي کنم که زحمت هات حدر نره، تلاشمو مي‌ کنم تا مخصوصا الان که بار بيشتر مشکلات خونه رو دوش توست، من هم بيشتر تلاشمو بکنم.

+ نوشته شده در  88/08/03ساعت 15  توسط همسفر  | 

درد دل هایم ...

سلام خدا

نمی دونم تو دلم خیلی گله دارم، و می دونم گله هایم از سر کوچیکیه خودمه

بعضی وقتها اونقدر نادون می شم که کارایی رو می کنم که می دونم اشتباست ولی نمی دونم چرا اونارو انجام می دم

می خوام خدا ازت التماس کنم، خواهش کنم، به پاهات بیفتم که کمکم کنی. کمکم کنی تا دستم به اشتباه نره. خدایا، مگه خودت نگفتی که تو بیشتر از همه منو دوست داری؟ مگه نگفتی که دلسوزترینی برای من؟ بخاطر این ازت می خوام که همیشه همراهم باشی و من این همراهیتو حس کنم.

+ نوشته شده در  88/08/03ساعت 15  توسط همسفر  |